داوری در صدر اسلام ۲

داوری در صدر اسلام ۲

……….. او را نیرنگ‌های گوناگون است که عقل در آن حیران ماند و  او همه را زراندود کرده است . مبادا معاویه ا بن ابوسفیان بن حرب را  مانند شیخ و پیشوایی بی‌رقیب و بی‌عیب جلوه دهی.  احنف بن قیس نیز دست ابوموسی را گرفت به او گفت: «ای ابو موسی، اهمّیت این کار را دریاب و بدان که آن را پیامدها است، و اگر تو عراق را تباه کنی، دیگر عراقی نخواهد بود. او به ابوموسی پیشهاد داد که در هیچ کاری حتی سلام دادن و مصافحه کردن پیش قدم نشود. احنف گفت: مبادا بگذاری او تو را بر بالا دست بنشاند، زیرا این نیرنگ است، او را به تنهایی دیدار مکن . عبدالله بن عباس نیز به ابوموسى اشعری گفت تو با یکى از حیله‏گران زبردست عرب حریف هستى که در مکر و فسون در تمام عرب نظیرش را نمیتوان یافت مراقب خود باش و سعى کن فریب این مرد حیله‏گر را نخورى با این که میدانى على علیه السلام تمام سجایاى اخلاقى و ملکات نفسانى را دارا بوده و از هر حیث براى خلافت از همه کس سزاوارتر است و معاویه جز به راه ستم و باطل نمیرود . سفارش ابن عباس به وسیله عدى بن حاتم به ابوموسى ابلاغ شد ولى او که فکر می کرد صاحب مقام و منصبى شده است به عدى گفت: نمیخواهد شما در این امر مهم دخالت کنید و مرا که از طرف عموم مسلمین به حکمیت گماشته شده‏ام نصیحت نمائید! آنگاه به عمروابن عاص گفت که منبعد سخنان ما محرمانه و سرى باشد تا کسى از چگونگى آن آگاه نشود.عمروابن عاص که انتظار چنین پیشنهادى را داشت فورا دستور داد چادرى در گوشه‏اى برپا کردند و خودش با ابوموسى روزها به تبادل افکار و مذاکرات خصوصى پرداختند حتى اطراف چادر را نیز قرق کرده و به سربازان دستور دادند که کسى بدون اجازه آنها حق ورود به چادر آنان را نخواهد داشت. عمرو عاص پذیرائى گرم و شایانى از ابوموسى می نمود و زمینه را براى فریفتن او و تحمیل عقیده خود آماده میکرد بالاخره مطلب را عنوان نموده و به مباحثه پرداختند. عمرو عاص به ابوموسى گفت: در این که عثمان به مظلومیت کشته شده شکى نیست و تو خود نیز از طرفداران عثمان هستى، ابوموسى گفت البته من در موقع کشته شدن ‏او در مدینه نبودم و الا هر چه از دستم بر می آمد درباره وى کمک میکردم، عمرو گفت پس چه بهتر که الان معاویه به خونخواهى عثمان برخاسته و چندان طمعى در خلافت ندارد.  اگر تو هم به او کمک کنى خون عثمان گرفته میشود و اگر معاویه را به مسند خلافت بنشانیم از نظر این که مردى با تدبیر و قوى و کاردان است و از خانواده شریف قریش نیز میباشد کارى به مصلحت مسلمین انجام داده‏ایم!  ابوموسى متغیر شد و گفت: آیا معاویه از خانواده شریف است یا على ع؟چه شرافتى را براى معاویه میتوان قائل شد که على فاقد آن باشد؟ و موضوع حکمیت ما مربوط به عموم مسلمین است و به این سادگیها نمیتوان در مورد آن تصمیم گرفت و من عقیده دارم که عبدالله بن عمر براى احراز مقام خلافت از همه شایسته‏تر است زیرا تا کنون فتنه‏اى ایجاد نکرده و مردى سلیم النفس و خوش اخلاق است!  عمروابن عاص گفت: مقام خلافت جاى هر کسى نیست و خلیفه مسلمین باید با جرأت و مدبر و دور اندیش باشد و اینگونه صفات در عبدالله پیدا نمیشود. ابوموسى گفت تو اصرار دارى که حتما معاویه خلیفه مسلمین شود ولى من با خلافت او مخالفم. عمرو عاص که ابوموسى را مخالف معاویه دید به طرز دیگرى عقل او را ربود و حیله دیگرى به کار برد، دست ابوموسى را گرفت و از چادر بیرون برد و گفت: اى برادر پیشنهادى به تو میکنم و گمان ندارم که در این مورد راه مخالفت جوئى زیرا این پیشنهاد به نفع و صلاح  تمام مسلمین است! ابوموسى گفت مقصودت چیست؟ عمرو عاص گفت: حالا که تو به هیچ وجه به خلافت معاویه حاضر نیستى و من هم که با خلافت على ع و عبد الله بن عمر و امثال آنها مخالفم خوبست من و تو که از جانب مسلمین در این مورد اختیار تام داریم هم على و هم معاویه را از خلافت عزل کنیم آنگاه انتخاب خلیفه را به شوراى مسلمین واگذار نمائیم تا هر که را  خود خواستند انتخاب کنند و من و تو هم در این امر مسئولیتى نداشته باشیم!  ابوموسى که چندان دل خوشى از على علیه السلام نداشت و  با معاویه نیز  مخالف بود  به پیشنهاد عمرو رضایت داد و موافقت خود را در این مورد اعلام ‏نمود، عمرو عاص براى این که هر چه زودتر به مقصود خود جامه عمل بپوشاند گفت: اى گرامى‏ترین اصحاب پیغمبر ، مدتى که براى حکمیت ما تعیین شده بود  اکنون به پایان رسیده است . صلاح است  بدون فوت وقت، عقیده و رأى خود را به مسلمین اعلام داریم!  ابوموسى بار دیگر از تملق گوئى عمرو خود را باخت و پاسخ داد که فردا این عمل را انجام می دهیم و هر دو مدعی خلافت را بر کنار میکنیم تا مردم از جنگ و کشتار رهائى یابند، عمرو عاص با این که گردش کار را کاملا موافق مرام خود میدید مع الوصف از ابوموسى غفلت نمیکرد که مبادا او راهى به اصحاب على علیه السلام مخصوصا به عبدالله بن عباس پیدا کند . پایان قسمت دوم. والسلام علی من التبع الهدی

 

0 replies

Leave a Reply

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *