داوری در صدر اسلام ۳

داوری در صدر اسلام۳

…….. موعد مقرره فرا رسید و ابوموسى و عمرو عاص در برابر مردم ایستادند، عمرو عاص بار دیگر باقیمانده عقل ابوموسى را ربود و با تعارفات خشک و خالى و دور از حقیقت و با تملق و چاپلوسى زیاد او را وادار نمود که ابتداء او به سخن درآید و هر چه ابن عباس به ابوموسى تفهیم نمود که ابتداء شروع به سخن نکند زیرا عمرو عاص او را فریب خواهد داد.  ابوموسى توجه و اعتنائى نکرد و ضمن خطاب به مردم چنین گفت:  “اى مردم بر هیچ کس پوشیده نیست که جنگ صفین در طول مدت خود چندین هزار نفر را به خاک و خون کشید و اطفال صغیر را بى پدر و زنان جوان را بیوه نمود و باعث وقوع این جنگ ، دو نفر مدعیان خلافت یعنى على ع و معاویه بوده‏اند که اگر کار به حکمیت واگذار نمیشد آن خونریزى و برادر کشى تاکنون ادامه می یافت. براى اینکه مسلمین روى آسایش ببینند من و عمرو عاص توافق کردیم که این دو نفر را از خلافت خلع کنیم تا خود مسلمین شورائى تشکیل داده و کسى را که استحقاق و شایستگى خلافت دارد انتخاب کنند پس من از جانب مسلمین عراق و حجاز،  هچنان‌که انگشتری‌ام را از دست خود خارج می‌کنم، علی را از خلافت برکنار می‌نمایم. سپس از منبر پایین آمد. در این موقع همهمه و هیاهو با آهنگ هاى مخالف و موافق در گرفت ولى عمرو عاص فرصت را از دست نداد و بلافاصله سخنان ابوموسى را درباره تأسف از خونریزى و برادرکشى تأیید نمود و  بر منبر رفت و گفت چون اختلاف على ع و معاویه باعث بروز این فتنه و آشوب بود و حالا که ابوموسى على را خلع کرد من نیز با نظر او  موافقت میکنم . و من همچنان که این انگشتری را بر انگشت  خود قرار میدهم  معاویه را به مقام خلافت برمی گزینم.  زیرا علاوه بر این که او شایسته احراز این مقام است خونخواه و ولى الدم عثمان نیز می باشدو  طبق آیه “و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا”  مجازات قاتلین عثمان به عهده  معاویه میباشد. چون سخنان عمرو عاص خاتمه یافت . هیجان و هیاهوى مردم شدت گرفت و از همه بیشتر خود ابوموسى از این امر خشمگین شد و به عمرو عاص گفت:  اى حیله‏گر فاسق توافق ما بر خلع دو فرمانروا بوده ،  تو مانند آن سگى هستى که قرآن درباره آن فرماید چه آن را چوب بزنى و چه رهایش سازى پارس میکند . عمرو عاص خندید و گفت: تو نیز  مانند آن خری هستی که یک مشت کتاب بارش کرده باشند”.  اتفاقا گفتار عمرو عاص درباره او کاملا درست بود و ابوموسى بعد از آن به حمار اشعرى مشهور شد و آن وقت فهمید که على علیه السلام حق داشته است که  با حکمیت  او مخالفت کند.  ابوموسى از ترس على علیه السلام و یارانش به مکه گریخت و عمرو عاص نیز به سوى معاویه شتافت و موقع ورود به شام  با عنوان خلیفه مسلمین به او سلام داد. و اما  علی ع   و یارانش به علل و جهات ذیل به حکمیت مزورانه اعتراض کرده و آنرا نپذیرفتند.

۱- حکمین به آیات قرآن و سنت  استناد نکردند و نتوانستند و یا نخواستند مطلبی که اختلاف متخاصمین را حل و برطرف کند در قرآن و احادیث بیابند.  لذا  به تعهدى که  برای حکمیت  داشتند و آن حل اختلاف بوده  عمل نکردند.

۲-  در روز بیعت همه مهاجرین و انصار جز چند نفرى معدود مانند  طلحه و زبیر با على ع بیعت کرده بودند و مقام خلافت خود به خود به دست آن حضرت آمده بود . لذا بحث بر  سر ِ اصلِ خلافت ، منتفی و خارج از دستور حکمین بود.

۳- على علیه السلام به معاویه نوشته بود که من سخن ترا اجابت نمیکنم ولى حکم قرآن را مى‏پذیرم.   لیکن حکمین نامى از خدا و قرآن نبردند و تمام فکر عمرواین عاص  نیز فریفتن ابوموسى اشعری بود.

۴-حکمین خارج از صلاحیت و حدود اختیارات خود عمل نمودند و آنها صلاحیت عزل و نصب خلیفه را نداشتند. بلکه مأمور حل اختلاف بودند.

۵- رأى و موافقت حکمین بر این بود که هر دو فرمانروا  خلع و تعیین خلیفه مسلمین ا به شورا واگذار گردد در صورتیکه عمرو عاص عملا بر خلاف رأى و توافق قبلى رفتار کرد و به جاى عزل معاویه ، خلافت او را تثبیت نمود.

 آثارحکمیت درجنگ صفین عبارتند بودند از :

۱-  بروز اختلافات جدید  ناشی از حکمیت  مزورانه عمروعاص و  احمقانه  ابوموسی اشعری

۲- انتساب لقب امیرالمومنین  توسط  شامیان به معاویه .

۳- حکمیت  از طرف شامیان مستمسکی گردید برای مشروعیت  بخشیدن به خلافت معاویه

۴- حکمیت  منشاء جنگ حسین بن علی(ع)  شد با یزیدابن معاویه .

۵-  حکمیت سبب پیدایش خوارج گردید . پس از توقف جنگ برای حکمیت، گروهی از سپاهیان امام، با سر دادن شعار «لا حکم الا لله»، خواهان ادامه جنگ شدند و پذیرش حکمیت را کفر دانستند و امام را  دعوت  به توبه و نقض حکمیت کردند ولی امام با استناد به آیه أَوْفُوا بِالْعُقُود نپذیرفت که عهد و پیمان خود را بشکند. پس از آنکه امام به کوفه و معاویه به شام بازگشت، مخالفان حکمیت از امام علی ع جدا شدند و به قریه حروراء نزدیک کوفه رفتند . بدین گونه گروهی دوازده هزار نفره به نام خوارج ظهور کردند و اختلاف و پراکندگى سپاهیان کوفه را شدیدتر نمودند.

۶-  حکمیت منشاء جنگ نهروان با خوارج گردید.  خوارج  پس از جدایی از  سپاه کوفه نه تنها به على علیه السلام کمک نکردند بلکه مانع پیشروى او در جنگ با معاویه نیز شدند.  بطوریکه  على علیه السلام ناچار شد با خوارج در نهروان به جنگند.  پایان قسمت سوم . والسلام علی من التبع الهدی

 

 

0 replies

Leave a Reply

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *