مفاهیم روح

مجموعه ناگفته ها و ناشنیده ها

مهندس رمضان کریمیان مدرس و کارشناس رسمی دادگستری

مبحث سوم : مبانی برخی از احکام فقهی

قسمت پنجم:  تحلیلی از مفاهیم روح ،احضار ارواح ، بهشت  جهنم ، مشیت الهی ، تقدیر

بسیار شنیده ایم که میگویند اجل فلانی رسیده بود. یا مشیت الهی چنین بود که فلانی ترک دنیا کند. و یا بسیارکسانی را دیده وشنیده ایم که حتی شنیدن نام مرگ ؛ زندگی آنها را دگرگون وتعادل روحی آنهارا برهم زده است. ویا غالب کسانی که مرگ خود را محتمل میبینند با افسردگی وبیماری روانی مواجه میشوند. در اینجا میخواهیم بطور مختصر ولی به تفصیل مفاهیم مذهبی ، فطرت ، اجل ، فاتحه ، بهشت ، جهنم ، مشیت الهی ، تقدیر ، روح ، احضار ارواح ، زندگی بعد از مرگ  را از علوم نقلی به علوم عقلی تحلیل و همه آنها را به یک حلقه متصل کنیم. بدیهی است در این راه همه آنچه که از مقدرات الهی است قابل تبیین نبوده و همچنان باید فراتر از علوم عقلی ، علوم نقلی را چراغ راه خود قرار دهیم. بنابراین پیشاپیش به استحضار اهل اجتهاد ، اهل علوم نقلی و عقلی میرسانم که آنچه در این رهگذر بیان میشود اقناع جمعی را سبب سازی نخواهد کرد و کاستی های فراوان بر آن وارد است. لذا بابی که گشوده میشود صرفا افاده آنرا خواهد داشت تا راهی گشوده شود که بتوان استنتاجی  از علوم نقلی  نمود که قائم به حکمت متعالی باشد. امید است راه برگزیده را سایر عقلاء وعلماء تکمیل و بر بار عقلانی آن بیفزایند. زیرا مغزآدمی سازه ای است که از پیچیدگی عجیبی برخوردار است. این پیچیدگی در راز خلقت نهفته و بشر هرچه بیشترکنکاش میکند کمتر میتواند روح دمیده در نهاد انسان را دریابد. پس باید به همان معانی شرعیِ روح تمسک جست و آنرا در شمول مفاهیم نقلی تثبیت و از دایره شمول عقل خارج نمود. اینکه حضرت آیت ا…ناصر مکارم شیرازی در یکی از مجلدات مجله مکتب اسلام منتشره در قبل از انقلاب اسلامی، روح را ماده ای لطیف فرض نمود که از خواص ماده بری است . باید آنرا از جهان بینی فراتر از عصر خود تلقی کرد. زیرا لفظ ماده با قید«بری» از موضوع لۀ جاریه خارج میشود وصرفا{موجودیت} را دلالت میکند و با قید «لطیف» موجودیت را ازشمول جهان مادی وفیزیکی خارج میکند. چنین موجودیتی را میتوان تا حدودی به نرم افزار اتلاق نمود. مغز آدمی در مقیاسی بسیار وسیعتر و پیچیده تر از مرکز پردازش رایانه (cpu) قادر است تصاویر ، حالات و احساسات ، گفتار و کردار عزیزی که دیده از جهان بریده و به ابدیت پیوسته بصورت زنده به نمایش درآورد. این موجودیت که درمغزآدمی وبه قدرت خلاقیت قادرمتعال ایجاد شده همان حلول روح آن عزیز است. این موجودیتی که با مغزآدمی پیوند خورده و از اجزاء ذات آن است همچون نرم افزاری است که هرقدر ارزشهای اخلاقی علمی و مبارزاتی بیشتری از آن ساطع و متجلی گردد روح آن عزیز را سترگ و جاودانه و زنده باید تلقی کرد. شاید اصطلاح نرم افزار برای چنین موجودیتی عظیم که روحش نامیدیم بسیار کوچک و ابتر باشد. برنامه نویس این نرم افزار خداوند یکتا است. هوشمندی آن در قیاس با نرم افزارهای پیشرفته امروزی فراتر از حد تصور انسان است. پیشرفته ترین نرم افزارها برای نمایش اطلاعات خود به سخت افزار نیازمندند. لیکن روح برای نمایش اطلاعات سیگنالهایی ارسال میکند که میتوان با چشم و گوش عقل آنها را دریافت کرد. بعبارتی دریافت کننده اصطلاحا رسیور ، خود  نرم افزارِ هوشمندی است. که با نرم افزار فعال هماهنگی و همخوانی دارد. و چنین چیزی از توان بشر خارج و حتی تصورخلق چنین نرم افزارهایی فراتر از رویا است. بنابراین تشبیه روح به نرم افزار نه از باب مطابقت با نرم افزارهای تولید بشر بلکه از جهات عملکرد هوشمندانه و غیرمادی بودن آن است. روح با مرگ انسانهای هم نسل از بین نمیرود و قبل از آن به مغز آدمیان نسلهای بعدی انتقال مییابد. فی المثل روح امام خمینی (ره) قبل از مرگِ انسانهای نسلِ حاضر به نسلهای بعدی انتقال یافته و این تسلسل ادامه مییابد و این رمز جاودانگی روحِ سترگ او است. همچنان که پس از قرنها هنوزمغز انسانهایِ نسلِ حاضر؛ برخی از گفتار و کردار بزرگانی چون سعدی و حافظ را به نمایشِ چشم عقل او میگذارند. بنابراین روح آدمی؛ مادامیکه با او است اسباب افعال فطرت او را فراهم میکند. و زمانیکه کالبدآدمی به ابدیت می پیوندد و همچنان که در بحث محیط زیست و خاک خواهیم گفت به خاک بدل میگردد . از کالبد او جدا میگردد و به مثابه نرم افزار با مکانیزمی شبیه بلوتوث به اذهان همه بازماندگان وآشنایان منتقل میگردد. و در این اذهان موجودیتی مستقل یافته و به حیات خود ادامه میدهد. به حیاتی شبیه حیات ِگذشته او. کالبدش را بر چشمانِ عقل و سخنانش را بر گوش عقل و احساساتش را بر روانِ اذهان متجلی و حاکم میکند. گویی با صاحب ذهن سخن میگوید و ارزشهای اخلاقی را با رفتارش مینمایاند. به هنگام خواب که مغز انسان از تمرکز برفعالیتهای روزانه باز میماند فرصت مناسبی است برای فعالیت جدی و ادامه حیات روحی که بدان مغز حلول کرده است. انتقال روح ازکالبد آدمی به اذهان؛ فرایندی بس پیچیده و از اسرارِخلقت است. پس هر قدر روح آدمی منشاء اعمال نیک و اخلاق حسنه و اعمال سترگ باشد حیات پس از مرگش جاودانه خواهد بود. جهان هستی خود ازمغزی خلاق برخوردار است . مغزی که نظم اقمار و ستارگان و جهان آفرینش را استوارکرده است. این مغز همچون ماهواره الهی است. بنابراین روح آدمی همزمان با انتقال به اذهان آدمیان؛ به ماهوارۀ الهی نیز انتقال مییابد. درآخرت ؛ بعبارتی در روزگاری که دیگر نشانی از آدمی درکره خاکی باقی نمانده ماهوارۀ الهی تمامی ارواحی که در قالب نرم افزار به آن بلوتوث شده رها و آزاد میسازد البته نه بصورت مادی بلکه مشابه  open و  run نرم افزارهای منتقله . از همین جا بهشت و جهنم شکل میگیرد. نرم افزارهای منتقله به ماهواره الهی که گناهکار وآلوده به معصیت هستند درفرایندopen و run بازمیمانند و از نعماتی که خداوند برسایتهای فعال ماهواره خود بارکرده محروم مانده و تباه میشوند. زیرا به ویروسی شبیه ویروس رایانه ای آلوده اند. مردم با قرائت فاتحه و طلب مغرفت و نثارگل برای بازماندگان خود به فرایندopen و run درذهن خود وذهن جهان هستی(ماهواره الهی) کمک میکنند و در واقع در ویروس زدائی نرم افزار مشارکت مینمایند .گاهی ممکن است با عملیاتی محیرالعقول موجبات تسریع فرایندopen و run نرم افزار متمرکز در ذهن خود را فراهم نمائیم  به گونه ای که سخنان و رفتار حاصله از روح را در کالبد خود او با چشم و گوش عقل رویت نمائیم وچنین بپنداریم که گویا با چشم و گوش سخت افزاری رویت مینمائیم. این همان احضار ارواح است که به گونه دیگری حضرت آیت ا… ناصر مکارم شیرازی در مجله مکتب اسلام قبل از انقلاب اسلامی بدان پرداخت . فطرت انسان همان ویژگیهای حیاتی است که در بدو خلقت همراه او است. از مال دوستی تا انفاق و از شهوت تا حرمت و از راستی تا دروغ از اسارتِ مقام تا آرامش زهد. از تمایلِ به بقا تا ترس از مرگ به نحویکه انسان در هریک از آنها طالب نامتناهی است. بعبارتی اگر طالب زهد باشد به حد خاصی قانع نمیگردد. و اگر طالب ستیز با مرگ باشد به حد و مرزی بسنده نمیکند.اگرچه همگی از اجزاء فطرت وهریک لازمه زندگی و بقای حیات است لیکن از باب نظم عمومی و عدالت اجتماعی کنترل بهینه آنها به عقل و قاضی وجود یعنی وجدان که خود از قوانین عقل پیروی میکند سپرده شده است. اما مهمترین عاملی که با فطرت انسان در آمیخته «فرایند هستی» و «فرایند ضد هستی» و « جمع دو فرایند ضدکه امکان همزیستی آنها وجود ندارد محصولی بدست میدهد که ترکیب هستی و نیستی است.» این سه فرایند را میتوانیم با نظریه ارسطو و قانون دیالکتیک هگل و با «تز» ، «آنتی تز» و «سنتز» قیاس کنیم. فطرت انسان بطور همزمان تز و آنتی تز را به همه اجزاء بدن اشاعه میدهند. یعنی همان لحظه که فرایند هستی استمرار دارد فرایند نیستی نیز جاری است. نیستی به مثابه ساعت ژنتیک بدن، و باطری این ساعت به منزله توان فرایند نیستی است. توان این باطری و زمان تخلیه آن از مقدرات الهی است. تقدیر شامل رموز پنهان در ذات و جوهره وجود انسان است که فقط برحضرت حق آشکار است. تقدیرالهی به مفهومی که در سطور فوقانی بدان اشاره گردید قابل ردیابی و کشف نیست. لیکن وقایعی که کاشف از تقدیر است در دسترس انسان قرارگرفته است. هرلحظه که عقربه ساعت ژنتیک گامی به جلو بر میدارد. اسباب کاهش توان باطری ساعت مذکور فراهم میشود و گامی به اجل برداشته میشود. پس توان صفرِساعتِ ژنتیک برای هرجزء از اجزاء بدن، به منزله ترکیب هستی و نیستی و یا «سنتز » است. بنابراین باید قبول کرد تمامی مرگهایی که بدون بیماری و حادثه حادث میشوند و یا با بیماری که منتهی به فوت شده و میان بیماری و فوت سلامتی ظاهر نمیگردد. همان مرگهایی هستند که با تخلیه باطری ساعت ژنتیک حاصل شده اند. و چون انسان درفطرت خود از آنتی تزِ دارای ساعت ژنتیک برخوردار است باید اذعان نمود که چنین مرگهایی از مشیت الهی و از روی فرمولی است که خداوند درخلقت انسان مستقر نموده است. باچنین مرگهایی ، مبارزه مفهومی ندارد. لیکن بسیاری از مرگها قابل انتساب به مشیت الهی نیستند. مرگهایی که خواسته و ناخواسته با اراده انسان ایجاد شده اند. یعنی قبل از اتمام باطری مذکور؛ شخص با مصرف مواد مخدر ، بی احتیاطی در رانندگی و یا بی توجهی در امور زندگانی و یا عدم رعایت بهداشت و دارو سبب مرگ شده اند. نمیتوان این نوع مرگها را مشیت الهی تلقی کرد. زیرا عدم پیروی از فرامین عقل با مشیت الهی منافات دارد. تمیز مرگِ قابلِ انتساب به مشیتِ الهی و یا اجل با مرگ غیرقابل انتساب به بارگاه عدل الهی چندان مشکل نیست. لیکن درعرف؛ مشیت الهی و اجل؛ عام تلقی میگردند و همه مصادیق را در برمیگیرند. ولی این اندیشه با عدل متصف به خداوند تبارک و تعالی تعارض دارد. مداخله مستقیم خداوند جز از طریق رموز هستی و نظمی که خود آفریده میسر نمیگردد. قوانین خداوند درآفرینش و چرخه هستی  و فرایند نیستی ونظم عمومیِ سیارات و ستارگان آنقدرکامل و فرمولیزه میباشد که نیازی به مداخله مستقیم باقی نمی ماند. مداخله مستقیم خداوند را جز برای نمایاندن پیامبرانش نمیتوان ردیابی نمود. الطاف خداوند تبارک و تعالی را نباید با مداخله در نظم عمومی جهان هستی برابر دانست. گاه خداوند برای غلبه حق بر ناحق ، غلبه ابراهیم و موسی و عیسی و محمد صلوات الله علیهم  و پیروان مومنشان بر نمرود و فرعون و ابوسفیان و جباران یهود، تمهیدات خاص ایجاد کرده و یا صاحبان حق را به فعل و یا ترک فعلی که طلب  و اراده ننموده بودند هدایت کرده است. این لطف از نفس حق و حقانیت بر میخیزد. و پس از مدتها صاحب حق درمییابد که فعل و ترک فعل ناخواسته آنها سببِ خیر شده است.چنان که نظام برحق جمهوری اسلامی درمقاطع گوناگون از چنین الطافی برخوردار بوده است. همچون حادثه طبس و حوادث مشابه در جبهه های نبرد حق علیه باطل . بنابراین کودکی که با بی توجهی والدینش در دریا غرق میشود و یا کسی که با تحقیر مقررات عقلی و مقررات واضعه و یا با برهم زدن قواعد نظم عمومی جامعه و یا در سینه زنی برای توفیق احزاب درون حاکمیتی راه افراطی در پیش میگیرد و خود را به نابودی میکشاند.و یا بیماری که با نادانیِ پزشکی میمیرد نمیتوان آنرا از مشیت الهی و خواست خداوند تلقی کرد. اما عرض شد که ترس از مرگ نیز فطری است. البته ترس به مفهومِ فرار و مقابلۀ با آن ؛ مراد است. وکمتر مفهوم عذاب آوربودن آن مطرح است. و خداوند منان نیز در سوره فجر قران کریم می فرماید که : « ای نفس مطمئنه خشنود و پسندیده به سوی پروردگارت بازگرد و در زمره بندگان من داخل شو و به بهشت من درآی» لذا مرگ زیباترین راه رسیدن به معبود است. مومنین و عقلاء و علماء نیز مرگ را دردناک و عذاب آور نمی پندارند و فشار قبر را نه از باب فشار فیزیکی و مادی بر کالبد متوفی بلکه به لحاظ معنوی و تاثیرات بر روح گناهکار بیان میکنند. زیرا به فرایند شکل پذیری جسم بی جانِ انسان آشنائی دارند. اگرچه فطرتا فرار از مرگ و نپذیرفتن آن امری عقلائی و ضامن بقای آدمی است. به همین دلیل از اوصاف فطرت تلقی میگردد. همین امر سبب انگیزه انسان برای طی طریق کمال است. زیرا اگرتصویر مرگ در فطرت انسان زیبا وخوشایند مینمود. موجد بسیاری از خودکشی ها وعدم مقاومت درمقابل سختیها میگردید. علیرغم زیبائی مرگ و حیات بعد از آن ؛ فطرت آدمی آنرا ناخوشایند میپندارد. ولی در زیبائی و آرامش ناشی از مرگ نباید تردید کرد. زیرا کالبد بی روح ، اجازه هر فعل و انفعالی را میدهد. از قطعه قطعه شدن نمی هراسد  انفجار دینامیت خواب آرام او را بر هم نمی زند. از اجبارِ خوردن و هضم کردن و دفع کردن و هرگونه بیماری رها است. آتش بر او کارگر نیست.  از بازخوانی وقایع تلخ فارغ است. از حمله مسلحانه دشمن قالب تهی نمیکند . ولی با همه این زیبائی ها و اوصافِ نیک؛ به حکمِ فطرت من هم مانند شما از مرگ بیذارم و زندگی را دوست دارم. اماحداقل باید بدانیم که حکمِ فطرت نه از برای سختی و زشتی و عذاب آوربودن مرگ بلکه از برای مصلحتی است که در مقاله عمر بدان اشاره  نموده ام. زیبائی مرگ به آنچه گفته شد ختم نمیگردد. زیرا کالبد بی جان در فرایند بسیار پیچیده و عجیب شیمیائی ، میلِ به خاک دارد . عشق به خاک دارد. بعبارتی میلِ به منشاء و ماخذ و منبع هستی دارد.  والسلام علی من التبع الهدی

0 replies

Leave a Reply

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *